رشيد الدين فضل الله همدانى

35

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى )

و ابن طالوت همچنان گريخته به بلاد سودان برسيد ، و به كملان و هواره فرود آمد . منصور بشنيد . بر پى او چون عقاب بر عقبات پرّان مىرفت . و بايزيد را خاصگيان و مقرّبان در مضيقى انگيخت ، و او را با اصحاب اسير و دستگير كرده پيش منصور آوردند . مردمان حاضر آواز تكبير برآوردند . منصور خداى را سجده كرد و بعد از بستن جراحات ، او را در قفص آهنين كردند ، و حمدونه‌اى را با او رفيق و قرين ، و بعد از يك‌چند بفرمود تا پوستش سلخ كردند و حشو جلد او را به پنبه بياگندند و صلب كردند [ 12 ] و جثّهء او را در بلاد مغرب بگردانيدند . آنگاه مرگ پدر اظهار كرد ، و بشارت اين فتح به همه بلاد اسلام بفرستادند ، و فتنه و فساد او را به همه خلايق بازنمودند . و ابن خرز زناتى كه از منتصران خوارج بود اسير گرفت ، و فضايح و مخازى او برشمرد تا به همه اقرار كرد . پس بفرمود تا او را با پسر گرد شاطى قيروان بگردانيدند و بكشتند ، و جثّه‌اش را به باب الربيع صلب كردند . و در اين سال حسن بن ابى الحسين الكلبى را به امارت صقليه فرستاد ، كه مردى بزرگ و معتبر بود و با داد و دهش ، و روميان او را براى انصاف و جوانمردى دوست مىداشتند . از ناگاه خبر رسيد كه فرقهء روم مىرسند . منصور غلام خود فرّخ را با سپاهى [ به ] مدد و مساعدت او مىفرستد . روميان در جنگ بر سپاه حسن بن على غالب شدند . در اثناى آن اسطول فرّخ برسيد ، و باتّفاق بر روميان زدند و بشكستند . و ابو جعفر مرورودى بيتى چند بر منصور انشاد مىكرد ، و در آنجا ذكر ولىّعهد او پسرش المعزّ لدين اللّه كرده بود ، و گفت : اميد مىدارم كه به مكّه و مدينه دعا و ثناى او بر منابر آباد و عمران خوانند ، تا بدين مواضع چه رسد ، و چنان بود كه او گفت . وفات منصور روز جمعه بود سلخ شوّال سنهء احدى و اربعين و ثلث مايه ، و مدّت عمرش سى و نه سال ، و مدّت خلافت هفت سال و دو ماه ، و سه